X
تبلیغات
دلنوشتهای من.....
همه را میشنوم... همه را میبینم...
عزیزم گریه نکن... گریه تودرد منه.... میخوام برات بمیرم این اخرین حرف منه.... بیا این قلبم ماله تو دیگه از جونم چی میخوای.... تنهام نذار نرو عزیزم بودن تو تنها نیاز منه....................................... نمیدونم چی بگم ..نمیدونین تو دلم چه خبره...... این یاده لعنتی داره عذابم میده.... دعا کنین که به ارامش برسم...
+ نوشته شده در  شنبه یکم آبان 1389ساعت 14:58  توسط پری ناز  | 

همه با دیدن این موجود کوچولو لبخند رو لباشون میشست.... انقدر کوچیک بود که فکر میکردم النه که بشکنه..... اخه فسقلی اومدی که چی.... اخ اگه بدونی اینجا کجاست..... گریه کن عزیزم.... گریه کن.... گریه هم داره..... .......... نوه ی عمم به دنیا اومد...... یکی مرد و جاشو به یه سر نوشت دیگه داد.... یه تولد دیگه..... ورودت به این ویرانه مبارک.. به زور به دنیا اومدی .... به زور از دنیا میری.... ...اینجا جایه زندگی نیست... اخه مگه جات چش بود که اومدی.... ولش کن اصلا .... بذار دل چند نفر بهت خوش باشه.... اگه میخوای بمونی ... حرفی ندارم.... یه روزم تو یادت میره از کجا اومدی.....
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم مهر 1389ساعت 22:44  توسط پری ناز  | 

سلام دوست عزیز اومدم دو مطلبو بیان کنم.... اول اینکه اگه بدونین واسه یه پست هرچند کوتاه چه قدر زحمت میکشم حتما به پاس زحماتم نظر نداده نمیرین.... من گوشیم تاچه و هر وقت چیزی باهاش مینویسم توش پره غلطه و از اونجایی که با گوشیم کیام تو نت و از اونجایی که گوشی بنده بلاگفا رو ساپورت نمیکنه و بنابرین متنو هنگام وارد کردن نمیبینم و غلطام فقط در صورتی غابله اصلاحن که متنو دوباره بنویسم.... شما خودتون غلطارو درست کنین... خدا شاهده یه روز واسه یه خط نیم ساهت وقت گذاشتم... متن الانم عمدا گذاشتم با غلطاش بمونه که واسه حرفم مدرک داشته باشم.... نکته دوم اینکه اینجا فقط جایه دلنوشتهای من نیست..... جایه دلنوشتهای تو هم هست.... همرو میشنوم
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم مهر 1389ساعت 18:7  توسط پری ناز  | 

تو به من خندیدی و نمیدانستی..... من به چه دلهره از باغچه ی همسایه سیب را دزدیدم.... باغبان از پی من تند دوید سیب را دست تو دید.... غضب الود به من کرد نگاه.... سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک... و تو رفتی و هنوز... سالهاست که در گوش من ارام ارام... خش خش گام تو تکرار کنان... میدهد ازارم... و من اندیشه کنان ... غرق این پندارم... که چرا خانه کوچک ما سیب نواشت
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم مهر 1389ساعت 17:44  توسط پری ناز  | 

هوا بوی غم گرفته دوباره دلم گرفته....صدای گریه ی بارون... تو خیابون دم گرفته
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم مهر 1389ساعت 15:3  توسط پری ناز  | 

... از این عشق حذر کن... لحظه ای چند بر این اب نظر کن... اب اییهنه ی عشق گذران  است... توکه امروز نگاهت به نگاهی نگران است... باش فردا که دلت با دگران است تا فراموش کنی چند از این شهر سفر کن
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم مهر 1389ساعت 14:55  توسط پری ناز  | 

WHER EVER I GO I WON'T FORGET ABOUT YOU.... WHERE EVER YOU GO DON'T YOU FORGET ABOUT ME 
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم مهر 1389ساعت 21:50  توسط پری ناز  | 

دیدی که بعضی وقتا بغضی تو گلوته نمیخوای گریه کنی جلو کسی که پهلوته... هی امان از این زمان... زمانی که دیگه برد توان از این زبان.......... این وبلاگ جایه دلنوشتهای منه.... ولی خودمم نمیدونم دلم چی میخواد..
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم مهر 1389ساعت 19:12  توسط پری ناز  | 

هرکس بد ما به خلق گوید...ما از بد او نمیهراسیم... ما خوبی او به خلق گوییم تا هردو دروغ گفته باشیم
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم مهر 1389ساعت 18:49  توسط پری ناز  | 

گاه می اندیشم... خبر مرگ مرا با تو چه کس میگوید... ان زمان که خبر مرگ مرا از کسی میشنوی... روی تورا کاشکی میدیدم...ش انه بالا زدننت را بی قید... و تکان دادن دستت که مهم نیست زیاد و تکان دادن سر را که عجیب عاقبت مرد... افسوس کاشکی میدیدم... من به خود میگوییمممممم ..... چه کسی باور کرد جنگل جان مرا اتش عشق تو خاکستر کرد
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم مهر 1389ساعت 18:46  توسط پری ناز  | 

چند روز پیش معلمه دینیم کگفت ادبیات فارسی تماما از عربی گرفته شده با این حرفش اتیش گرفتم اخه چرا همه چیزه ما ایرانیارو میبندن به عربا... متاسفم که یه ایرانی همچین حرفی زد......... چی بگم واقعا که
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم مهر 1389ساعت 14:51  توسط پری ناز  | 

نمیدونم چرا بعضیها جنبه ی پایان رابطرو ندارن اخه شما بگین مگه میتونی با کسی باشی که دوسش نداری. من میخوام دیگه تغییر کنم میخوام ارزش خودمو بدونم. .. شاید تصمیمی که گرفتم احمقانه باشه به نظر بعضی ها ولی من دیگه نمیخوام چه الللاااان چه ده سال دیگه چه تا اخر عمرم با کسی باشم... پایه قولمم هستم اره من اهله دوس داشتن دیگران نیستم                 I JUST CANT LIVING THIS WAY SO STARTING TODAY IM BREAKING OUT OF THIS CAGE
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم مهر 1389ساعت 14:43  توسط پری ناز  | 

من ان شمعم که با سوز دل خویش فروزان میکنم ویرانه ای را  اگر خواهم که خاموشی گزینم پریشان میکنم کاشانه ای را
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم مهر 1389ساعت 13:53  توسط پری ناز  | 

شروع کارمو به خودم تبریک میگم
+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم مهر 1389ساعت 13:50  توسط پری ناز  |